قبل از انجام هر کار راهکارهاي متفاوت را بررسي کنيم:
-
تاریخ: 1392/5/30 ساعت: 14:52
ميگويند در کشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق کرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده مي بيند.* *وي به راهب مراج...
قدرت انديشه
-
تاریخ: 1392/5/30 ساعت: 15:16
پيرمردي تنها در يکی از روستاهای آمريکا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : "پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانس...
بیسکویت...
-
تاریخ: 1392/5/16 ساعت: 13:28
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید.او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.در کنار او یک بسته بیسکویت بود و در کنارش مردی نشسته بود و داشت روزن...
ماشین یا فرزند....
-
تاریخ: 1392/5/15 ساعت: 15:22
زماني مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نمودهدر بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوا...
درحدیک تلنگر...
-
تاریخ: 1392/5/15 ساعت: 15:07
خانم خانواده ای برای امر معاش زندگی کره درست می کرد وهمسرش آنها را می فروخت.هرروز این کار را انجام می دادند و خرجی زندگی را بدست می آوردند، خانم خانواده که کره ها را به صورت کره ای ویک کیلویی درست می کرد، بقالی که کره ها را از آنها می خرید یک روز به آنها شک کرد که کره ها کمتر از یک کیلو هسستند.بقال ...
دربیمارستان(نخونی پشیمونی....)
-
تاریخ: 1392/5/6 ساعت: 14:43
حتما داستان رو تا آخر بخون و نظر هم یادت نره!!!...پیشاپیش ممنون!چشمهایتان را باز میکنید. متوجه میشوید در بیمارستان هستید. پاها و دستهایتان را بررسی میکنید. خوشحال میشوید که بدنتان را گچ نگرفتهاند و سالم هستید.. دکمه زنگ کنار تخت را فشار میدهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق میشود و سلام میکند. به ا...
مادری که یک چشم داشت.....
-
تاریخ: 1392/5/6 ساعت: 12:33
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بوداون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پختیک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببرهخیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟به روی خودم نیاوردم ...